Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2016

*

پررنگ ترین جنبه جنگ هشت ساله برای من اراده و شجاعت و روح بزرگ آدمهای زمینی ای بود که زندگی هایشان را جنگ زیرورو کرد و هویت شان را شکل داد. حالا که ما در فضای کاملا متفاوت درگیر زندگی های متداول و دغدغه های اغلب شخصی مان هستیم؛ هر از گاهی یاد جنگ افتادن لازم است: مرور کردن آن رنج ها که روح مردمان را بزرگ کرد و آن اراده های آهنین.
چند شب پیش فیلم قوی و تاثیرگذار «شیار 143» را در سالنی در مادرید بهمراه جمعی از دوستان ایرانی و اروپایی دیدم. قیافه های مبهوت و متاثر جمعیت موقع پایان فیلم دیدنی بود. تلنگری برای بیرون آمدن از زندگی شیک روزمره و درک جنبه دیگری از تجربه ی انسانی که آدمها را «از بین برد» و آدمها را «ساخت».

Advertisements

Read Full Post »

پی نوشت سفر

چند هفته ای می شود که از سفر تابستانی به ایران برگشته ام و ظاهرن همه چیز به قول مرحوم نوذری برگشته به «روال عادی برنامه». ولی روزی نیست که ذهنم درگیر ایران و نسبت من با آن نباشد. فکر می کنم بخش زیادی از این وابستگی عمیق و ریشه دار به خاطر پدر و مادر باشد. سعی می کنم آن دو نفر را از معادله کنار بگذارم تا ببینم چی باقی می ماند. خاطره؟ خاطره و گذشته که با گذشت سالیان خارج از ایران کمرنگ شد. دوستان؟ آنها که پراکنده اند چهارگوشه ی عالم.
هرچه که هست انگار درد ها و تشویش ها و نگرانی های مردمان آنجا را با وضوح بیشتری می بینم و می شنوم و حس می کنم. هم آنجا برای خودش «جغرافیای درد» است و هم لابد حسگرهای ما به خاطر ریشه فرهنگ و زبانی مان برای حس کردن آن چه آنجا می گذرد قوی تر است. سه-چهار سال پیش یک بار توی صف پمپ بنزین در تهران بودم. مرد جوانی دستفروشی می کرد، سی دی فیلم می فروخت. به ماشین جلویی چیزی فروخت و بعد انگار دید پول خرد ندارد باقی پول را بدهد. این پا و آن پا کرد، کلی جیب هایش را گشت، آخر سر با اضطراب بهش گفت: «راضی باش». لرزش و تمنای صدایش هنوز توی ذهنم مانده.

Read Full Post »