Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2016

 متن زیر را تقریبن یک سال پیش نوشته بودم به استقبال سال پیش رو.
عمر خیلی زود می گذرد. ماه گذشته بیست و نه ساله شدم و باید باورم شود. البته من حتی موقعی که بیست و پنج ساله هم بودم باورش برایم سخت بود که زمان انقدر زود گذشته. مدتی درگیر این هراس از آمدن سی سالگی و بعد آرام آرام ورود به میانسالی بودم. اما کمی روی خودم کار کردم و الان دیگر برایم مهم نیست.
اول اینکه عدد سی فقط یک قرارداد است. چون سیستم اعداد ده تایی یک قرارداد است. اینکه بعد از هر ده تا عدد اسم رقم دهگان عوض می شود. ممکن بود سیستم دوازده تایی یا شانزده تایی می بود. مثلن اینطوری بود که عددها به ترتیب بیست و هشت، بیست و نه، بیست و اکس، بیست و وای، بیست و زد بودند بعد عوض می شد.
ولی این حرفها لوس بازی است. زمان و عمر می گذرد و این چیزها هم حالی اش نمی شود.
با خودم فکر کردم دیدم دهه ی بیست سالگی ام را در گذر از منتها الیه حواسپرتی و سر به هوایی و سیر در هپروت به سمت جدی گرفتن زندگی روزمره و الزاماتش گذرانده ام. خوشحال هم هستم و حس نمی کنم اجبار یا استیصالی در کار بود. انگار بیشتر یک انتخاب بود.

ولی یک ترس هم هست: که این حرکت در واقع به سمت میانسالی باشد و میانسالی مترادف روزمرگی و عادت. جوان تر که بودم بیشتر در جهان توی سرم زندگی می کردم تا دنیای زمینی. نکند شور و آرمانی که توی سرم بود جای خودش را به دو دو تا چهارتای معمول برای زندگی روزمره بدهد و حس های معمول و دغدغه های معمول؟

در ظاهر و در سبک زندگی ام، به میانسالی حتی شبیه هم نیستم. خدارا شکر. اما در باطن و فکر چی؟ و اصلن آیا ما چیزی جز فکر خود هستیم؟

«ای برادر تو همه اندیشه ای».

Advertisements

Read Full Post »