Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2015

دوره هایی در زندگی هست که به خودم و افکارم بیش از بقیه دوران مشغول می شوم: یا به محاسبه نفس می گذرد؛ یا به حیرت (حیرت از چی؟ از همین زندگی و جهان و هستی و همین بودنی که «هست» و ساده انگارانه فکر می کنیم که می دانیم «چیست») ؛ یا به بازبینی مسیر گذشته (ی افکار و عقاید و نیز اعمال و کردار) که نتیجه ی منطقی اش می شود تصحیح/ترسیم مسیر آینده.
بعد، از دل این دوره های تامل –که اگر اشتباه نکنم لااقل در مورد من در پاییز و زمستان با شدت/بسامد بیشتری رخ می دهند؛ روان شناس ها صحبتی ندارید؟ اختلال دوقطبی تان حالش خوب است؟ — یک فهم های اغلب جدیدی به دست می آید. تا اینجایش همه چیز ایده آل و طبق برنامه است ولی از اینجا به بعد، بسته به اینکه چقدر دیسیپلین و انضباط شخصی داشته باشم/نداشته باشم؛ دمیدن آن فهم ها و دریافت ها و بینش های تازه به دل زندگی روزمره (که در آخر، آن چیزی است که اغلب می زیم و لذا با اهمیت است)؛ با موفقیت/چالش روبرو می شود.
همه ی اینها را نوشتم که یک بار دیگر اعتراف کنم که آنچنان که در بیست و دو و بیست و پنج سالگی در همین صفحه وبلاگ و احتمالن در تمام بقیه ی سنین نوجوانی به بعد در سطح ذهنم یا روی کاغذی دیگر اعتراف کرده ام؛ الان در بیست و نه سالگی همچنان و هنوز لازم است روی انضباط شخصی ام کار کنم و بهبودش بدهم. اما چیزی که دوست دارم برای اولین بار اضافه کنم این است که وقتی به شش ماه اخیرم نگاه می کنم از انضباط شخصی ام رضایت بیشتری دارم تا وقتی که بازه ی بزرگتری از گذشته تا حالم را درنظر می گیرم.
این ها که خواندید به چه درد شما می خورد؟ نمی دانم ولی امیدوارم بی فایده نباشد. شعله هراس از به بطالت گذراندن عمر این روزها در جانم روشن است و فکر می کنم خوب است همیشه روشن بماند و دمی به آسودگی از این هراس، به غفلت نیاسایم!

*Benjamin Franklin

Read Full Post »