Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اکتبر 2015

*

خبر انفجارهای امروز ترکیه من را یاد آن دانشجوی ترکیه ای انداخت که سه سال پیش تنها برای مدت کوتاهی هم صحبت شدیم ولی صراحتِ نامهربانانه اش هنوز یادم مانده. آن روزها دولتی در ایران سرکار بود که تقابل و رویایی با غرب را به اوج رسانده بود. ماشه ی تحریمهای هسته ای هم یکی پس از دیگری کشیده شده بود و قدم بعدی، آن طور که خیلی ها در رسانه های اروپا می گفتند و رنگ و لعاب می دادند، حمله نظامی به ایران بود. بعد این آقای دانشجو آرزو می کرد جنگی درنگیرد، ولی نه از سر همدردی با من؛ بلکه چون «متاسفانه ایران همسایه ترکیه است و ممکن است جنگ و نا امنی به ترکیه هم سرایت کند».
امروز که خبر غم انگیز بمب گذاری در آنکارا را شنیدم یک لحظه نگاه کردم از آن روز تا الان چطور ورق اوضاع برگشته. حمله نظامی به ایران که منتفی شد و توافق دیپلماتیک جایش را گرفت. بعد چیزی به اسم داعش بوجود آمد – سه سال پیش در زمان آن مکالمه چنین کلمه ای اصلن به گوشمان نخورده بود- که شد بلای جان خیلی دولت ها از جمله ترکیه. و ایران به خاطر توفیق اش در مهار نسبی داعش در عراق، دست بالا را در مناسبات منطقه پیدا کرد تا جایی که امریکا و غرب هم از اینکه ایران در فرایند حل بحران سوریه نقش ایفا کند، استقبال کردند. سه سال پیش فکر کردن به چنین چیزی بیشتر به خیالپردازی و افسانه می نمود. حالا ایران شده یکی از امن ترین کشورها در میان آشوب خاورمیانه. در آن سو دولت ترکیه با بحران های خطرناک امنیتی از جمله در مورد مسئله کردها دست به گریبان است و قمار در سوریه را هم که بدجوری باخته است. کار به جایی رسیده که امنیت در پایتخت اش این طور تهدید می شود.
با این همه اگر امروز آن دانشجوی ترکیه ای را ببینم کاری به این ندارم که در وضعیت حاضر، خانه ی من امن تر از خانه اوست. برایش می گویم چقدر از کشته شدن هموطن های بی گناهش و از جنگ های خاورمیانه که هر روز زندگی های بیشتری را تباه می کند غمگینم. ماها و سالها در گذرند و افسوس که فاجعه انسانی در خاورمیانه به یک مسئله عادی برای ما تماشاگرها تبدیل شده است.

Read Full Post »