Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2014

فریاد که در رهگذر آدم خاکی / بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

به خاطر گذاشتن این دام ها پیش روی ام نمی بخشم ات. عاشق ات هستم که باشم. این شوخی بدی که با مخلوقات کردی قابل بخشش نیست…
شاید هم باشد. عصبانیت ام که فروکش کرد صحبت می کنیم. یادت باشد این وسط آن کسی که «خدا»ست و می تواند عصبانیت یا هر چیز دیگری را محو کند تویی نه من.

Advertisements

Read Full Post »

با اینکه تصمیم به آفرینش خطای مهیبی بود؛ ولی حداقل خوب شد «عشق» را هم آفریدی، تا جایی برای بخشیدن خطایت باقی بگذاری.

دوست داشتنی‌ترین خالقی.
دلگیرترین مخلوق از خالق خویش‌ام.

Read Full Post »

دست از سرم بردار. چرا ندای ات در سرم خاموش نمی شود؟ چرا نمی گذاری خطایت را فراموش کنم و فقط عاشقانه دوستت بدارم؟

Read Full Post »

این یکی به نقل از حافظ:
روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست / منّت خاک درت بر بصری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است / در سراپای وجودت هنری نیست که نیست!

Read Full Post »

نمی خواهم ناراحت‌ات کنم؛ ولی این تئاتر کمدی ای که با اسم آفرینش این پایین روی زمین راه انداختی برای سرگرم شدن خودت بود؟ یا قرار بود نتیجه گیری اخلاقی هم داشته باشد؟ اگر دومی است که باید بگویم «زهی خیال باطل».

Read Full Post »

من هیچ گناهی نکرده ام؛ به غیر از آنکه بیشتر لحظاتم را جز در یاد تو سپری کرده ام. باز هم حس طنز و نغزبازی‌ات ای آفریدگار… : که گناه من و عقوبت‌اش هر دو یکی است. کاش می توانستم کافر شوم و شوخی گزنده‌ات را پاسخ جدی دهم.

Read Full Post »

باطن مردان خدا و حال و هوای عارفانه را بهم نشان دادی فقط برای اینکه دلم را بسوزانی؟ با آن همه عظمت ات با من یک‌لاقبای مردنی در افتاده ای؟!

Read Full Post »

Older Posts »