Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2013

همچنان بادمجانم آرزوست

در ادامه ی قبلی:
من اگه الان بخوام از صمیم قلب در حق کسی دعا کنم بهش می گم اون خورشت بادمجونی که مادرت داده خوردی حلالت باشه.

Advertisements

Read Full Post »

بادمجانم آرزوست

یک سری از نعمت ها هستند که فقط در نبودشان متوجه آنها می شوید. مثل سلامتی و امنیت. و خورشت بادمجان. مخصوصن اگر دستپخت مادرتان فوق العاده و نجومی باشد.

Read Full Post »

خیابان-خواب

خیابان-خوابِ سر خیابان را یادم آمد. همان که شب ها جلوی ورودی بانک سر خیابان پتو و کارتن می اندازد و می خوابد. دیشب لحاف جدید و سبکم را آوردم انداختم روی تخت. همین که سرم را روی بالش گذاشتم و آمدم لذت این بستر گرم و نرم را ببرم و آماده ی خواب شوم یکدفعه یاد خیابان خواب بی نوا افتادم: لابد مثل همیشه سر خیابان با آن وضع خوابیده؛ در فاصله کمتر از صد متری. با خودم گفتم چکار می شود کرد؟ اتفاقن امکانش را دارم که به یک نفر دیگر هم جای خواب بدهم، اما چطور می شود اطمینان کرد؟ این هم از آن «اما»هایی است که کل گزاره ی قبل از خودش را به باد می دهد…
بعد یاد گداهای سر چهار راه افتادم در تهران. آن ها که چهار راه بیمارستان آتیه تهران را بشناسند حتمن گداهایش را دیده اند. بیشترشان بچه اند. خیلی هایشان هم چیزی برای فروش دارند و در اصل گدایی نمی کنند. اما انگار واقعن هم محتاج نیستند و احتمالن بزهکارند و درآمدشان خرج مواد می شود. با این اوصاف راحت تری که شیشه ی ماشین را بالا بدهی و سرت را به چیز دیگری گرم کنی تا چراغ سبز شود. «امّا» اگر یکی شان واقعن محتاج باشد چه؟
انگار بهتر است این «امّا»ی دومی را نگه داریم به جای آن اولی. یعنی بگوییم درست است که شاید آن خیابان-خواب دزد باشد و نشود بهش اعتماد کرد یا آن گدا بزهکار باشد؛ «اما» اگر واقعن اینطور نباشد چی؟
این طوری سوال باز و ناتمام باقی می ماند و آدم می رود یک راهی پیدا می کند. حداقل یک کیسه خواب خوب می خرد می دهد به آن خیابان-خواب یا برای آن نوجوان گدا از طریق سازمان خیریه کاری می کند. این طوری خیلی بهتر است تا اینکه یک «اما»ی کار-تمام-کن از نوع اول بگوییم و وجدانمان را به زحمت نیندازیم.

Read Full Post »