Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2013

«ما که از خود نگذشتیم؛ تو از ما بگذر».
سحر گاه 21 رمضان. مرداد 92. خیابان شریعتی. تابلو نوشته ای که شهرداری نصب کرده و از آن موقع در ذهنم حک شد. زبان حال است. «از اینکه نتوانستیم از خودپرستی و خودبینی خلاصی پیدا کنیم، بر ما خرده مگیر»
*
کمی بیش از نیمی از ماه رمضان امسال را روزه گرفتم.
مثل همیشه روزهای آخر احساس نوستالژی و حسرت پایان یافتن ماه سراغم آمد.
خوشحالم که از ورای همه ی مته به خشخاش گذاشتن های عقلی و تردید ها و تامل هایی که حالا همراه دائمی و همزیستِ مسالمت آمیز ِ اندیشه شده اند، باز هم روزه گرفتم و تاثیرش را هم دیدم. همین که امکانش را داشتم- می توانستم کمتر کار کنم و بیشتر در خانه بمانم که تشنگی و گرسنگی تحمل پذیر باشد- باید خدا را شکر کنم. الان هم در پایان ماه مثل همه ی ماه رمضان های دیگر احساس سبکی و اندکی حسرت دارم.
*
اگر دست خودم بود، دوست داشتم زمان مرگم در پایان یک ماه رمضان رقم می خورد. و باز اگر دست خودم بود، ترجیح می دادم خیلی زودتر از این ها نوبت زندگی ام می بود. مثلاً 200 سال پیش و یا زودتر از آن؛ به دنیا می آمدم. دلیلش را نمی دانم چطور توضیح بدهم… فکر می کنم قبلن ها امکان هدایت یافتن از طریق شهود و فطرت بیشتر بوده؛ به مرور زمان ماده و ماده گرایی در جهان بیشتر شده و همراستایش خرد بشری هم پیشرفت کرده . با اینکه هرگز نمی توانم دین منهای خرد بشری را سرلوحه ی زندگی ام قرار بدهم،  اما احساس می کنم بیش از حد به علم و عقل بشری غرّه شده ایم و امکان هدایت های باطنی و شهودی کم و کمتر شده است. بگذریم… «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند».

Read Full Post »