Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژانویه 2013

رفاقت هست، ای کاش دوستی نیز باشد. -نیچه

از حدود چهل و پنج روز پیش که آخرین مطلب را ارسال کردم، در مادرید و بارسلونا و تهران آدم های جدید زیادی ملاقات کردم؛ شاید چیزی حدود سی نفر. دوست های دوست ها، دوست های آشنا ها، آشناهای دوست ها!
تقریبن همه ی این آدمهای جدید ناچار در زمره ی آشناها (acquaintance) خواهند ماند و به همین راحتی نمی توانم بگویم دوست (friend) هستیم. نه اینکه ازشان خوشم نیامده، کاملاً بر عکس، اگر دست خودم بود می خواستم تقریبن همه شان به گروه «دوست»ها اضافه شوند. منظورم از دوست کسی است که با او ارتباط مداوم خارج از محدوده ی شغلی و حرفه ای داری. باکی نیست اگر بسامد (فرکانس) صحبت کردن/ملاقات کردن هایتان به ماه و سال برسد به شرط اینکه از کیفیت رابطه کاسته نشود. واضح است اینکه با همکارت خیلی «ایاق»* هستی دلیل نمی شود دوستان خیلی خوبی باشید چون کافی است اداره یا شرکت ات را عوض کنی و می بینی که آن آدم هم به راحتی از دیده و دل رفت.**

آدمیزاد فقط می تواند تعداد محدودی از «دوست» ها را داشته باشد، حالا عدد این محدودیت برای آدم های مختلف بسته به میزان مهارت های اجتماعی و همینطور توانایی شان در مدیریت زمان (برای معاشرت با همه دوست ها علی رغم مشغولیت های روزمره) فرق می کند. ولی در هر حال هر کسی یک limit ای در این زمینه دارد. دارم فکر می کنم آیا می توانم limit ام را افزایش بدهم. اگر الان توانایی برقرار کردن دوستی با کیفیت با مثلن 20 نفر را دارم، می شود یک جوری این را به 30 برسانم؟ راهش چیست؟

یک ابزار خوب که در این سالها (که در شهر های مختلف و دور از هم اقامت داشته م و در نتیجه حلقه ی آدم های اطرافم مدام عوض شده ) از آن بهره برده ام اینترنت و فیس بوک و اسکایپ است. به عنوان مثال الان دوست صمیمی و همدلی در کانادا دارم که در واقع هیچ گاه همدیگر را از نزدیک ندیده ایم. دوست های قدیمی تر، یا دوست های «اتفاقی ملاقات شده» (مثلا آن بچه های با صفای ساکن بارسلونا را که شب یلدا پیششان بودم) به مدد فیس بوک (اگر شانس بیاورم و عضو باشند) و یا ایمیل می توان در گروه دوستی نگه داشت. راهش هم این نیست که هر از گاهی یک ایمیل دسته جمعی جوک یا مطلب ادبی یا سیاسی یا انتقادی بفرستیم. راه ساده اش که من انجام می دهم یک مسج یک خطی احوالپرسی است، ولی فقط به خود آن شخص و با ذکر اسمش! بدون اینکه کار یا سوال خاصی داشته باشم که من را یاد فلان شخص انداخته باشد. » سلام فلانی، چند وقتی است ازت خبر ندارم، همه چیز روبراهه؟». طبعن دریافت کردن چنین پیغام ای هم برایم ارزشمند است.

گاهی فکر می کنم که حتی برای کسی که بدبینانه ترین دیدگاه فلسفی به زندگی را دارد، باز هم دوستی و هم‌نشینی موهبتی است: باعث می شود رنج ِ بودن تحمل پذیر شود.

راستی شما تعبیری زیباتر از این جمله ی سی.اس. لوییس درباره ی دوستی دیده اید؟

  Friendship is unnecessary, like philosophy, like art… it has no survival value; rather it is one of those things which give value to survival.   -C.S. Lewis

پاورقی :
* کنجکاو شدم ببینم ریشه ی این کلمه ی ایاق (صرفنظر از املای صحیح اش) چیست؟ حدس می زدم در اصل ترکی باشد و دهخدا می گوید حدسم درست است. یعنی پیاله شراب خواری. شاید در فارسی به معنی «هم-پیاله» استفاده شده؟

** این سهل گرفتن در اطلاق کلمه ی دوست به کسانی که در واقع دوست نیستند و فقط آشنا هستند، یک خوبی دارد و یک بدی. خوبی اش همان حس همدلی است و آماده کردن راه برای تبدیل رابطه از «آشنایی» به «دوستی» . اسپانیایی ها در این سهل و ساده گیری پیش قراول تمام ملل هستند! (البته آن دسته از ملت ها که من دیده ام یا شنیده ام!). هنوز 5 دقیقه از آشنایی تان نگذشته که طرف amigo خطاب ات می کند و با دست به نشانه ی دوستی روی شانه ات می زند، اما اگر بخوای دقیق شوی می بینی هیچ معلوم نیست رابطه دوستی تان اصلن شکل گرفته باشد و یا پایدار بماند.  بدی این سهل گرفتن هم همین اشتباه شدن مفهوم هاست. ممکن است فراموش کنی کسی که فقط و فقط آشنایت است – و با سهل گیری همدیگر را دوست می نامید- در واقع هنوز دوست ات نشده، و در نتیجه فراموش کنی تلاش بیشتری برای تبدیل اش به دوست لازم است. من خودم از این جنبه لطمه دیده ام و فرصت های دوستی را -مخصوصن با غیر ایرانی ها- از دست داده ام.

Advertisements

Read Full Post »