Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2012

مسئله زندگی در ایران (2)

اگر امروز هم مطلب پست نکنم شمارنده ی کنار وبلاگم برای این ماه میلادی (نوامبر) صفر رد می کند و این طبیعتاً فاجعه ی بزرگی برای بشریت است : )

در پست قبلی گفتم می خواهم تجربه خودم از روبرو شدن با مسئله ی زندگی در ایران را مکتوب کنم. بعد از هشت نه سال اقامت این بارم در ایران متفاوت بود (هست) نه صرفاً چون مدتش بیشتر بود بلکه چون افق زمانی و نگاه من فرق می کرد. این بار من هم یکی مثل همه ی آدم های ساکن آن شهر بودم و بنابراین خیلی زود مقایسه اینجا با آنجا (ایران با اروپا) از ذهنم رخت بربست و حواسم معطوف همینجایی که هستم، ایران با همین مختصات سال 1391 شد.

همه ما می دانیم در ایران، تهران، 1391؛ خیلی چیزها نا مطلوب و نابهنجار است. صحبت کردن زیادی درباره این چیزها را بیهوده و مسخره می دانم، (مگر آن مواقعی که آدم از دست یکی از همین چیزها عصبانی است و فقط برای تخلیه روحی اش تکرار مکررات می کند). من سعی کردم توقع ام از همه چیز را پایین بیاورم، خیلی پایین؛ تقریباً روی صفر! فرض کردم در این ممکلت همه چیز خراب و داغان (چنین کلمه ای داریم یا همین الان من اختراع اش کردم؟) است، بنابر این لازم نیست هر روز واکنش هیجانی و عصبی موقع دیدن هر کدام از این ناهنجاریها نشان بدهی. از آن مهمتر،  واقعیت این است که همه چیز هم خراب و از هم گیسخته نیست و گاهی یک چیزهایی هم سر جایش هست یا یک مزایا و امیدواری هایی هم این طرف و آن طرف پیدایشان می شوند. همین ها، هر چقدر هم ساده و پیش پا افتاده و تک و توک، باعث خوشحالی ام می شوند. مثلن در طول یک روز برای هر کس از دوست و آشنا و همکار که می دیدم تعریف می کردم که آقا رفتم فلان اداره ی دولتی و خیلی خوب و محترمانه ارباب رجوع را تحویل می گرفتند و کار ات را راه می انداختند… حتی لبخندی که کارمند فلان اداره بهم زده بود برایم ارزشمند بود و در ذهنم ماند.

(ادامه دارد…)

Read Full Post »