Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2012

به روز نشدن وبلاگم نشانه ی چیست؟ یک ماه است این صفحه دارد خاک می خورد. گاهی اوقات –پیش تر ها- به روز نشدن های این وبلاگ نشانه ی این بوده که زمان بی رحم با غلتک از روی لحظه هایم رد شده (این و این) و نفهمیدم چه بر سر لحظه ها و روزها آمده. این دفعه چی؟ این مدت ذهنم مشغول بود و دقیقن هم نمی دانم مشغول چی. دو سه هفته ای ایران بودم و باز به زودی برمی گردم که بمانم. ولی در تمام این دو سه هفته ای که ایران بودم، بیشتر از اینکه سرم شلوغ باشد (گرفتاری های روزمره) ؛ ذهنم مشغول تجزیه و تحلیل و آنالیز کردن اوضاع جامعه و مردم و … بود. کاری به شدت تکراری که به نظرم فایده ی چندانی هم ندارد. هیچ برداشت جدیدی از اوضاع – نسبت به پارسال که ایران رفته بودم- ندارم و به نظرم چیز زیادی هم تغییر نکرده. فکر می کنم همه مان در حد مطلوبی از مشکلات و سختی ها و دلایلشان آگاهیم و این وراجی کردن های بیهوده که تکرار مکررات است را نمی پسندم. اصلن دوست ندارم همه اش مشغول آنالیز کردن اوضاع ایران باشم و ریشه یابی فلسفی ؛ بر عکس، دوست دارم بدون اینکه کاری به فلسفه و چرایی داشته باشم درگیر زندگی عادی آنجا شوم. این سری که ایران بودم بیش از همه روی آن عده از آشنایان و اطرافیانی زوم کرده بودم که –علیرغم داشتن آگاهی از امور- دست از ستیز فکری با مسائل برداشته بودند، واقعیت ها را همان طور که هستند پذیرفته بوند و بعد هرجا توانسته بودند اقدام عملی –هرچند کوچک یا ضعیف- برای بهتر شدن اوضاع اطرافشان کرده بودند.

الان که این ها را گفتم چقدر یاد سهراب سپهری افتادم و تجلیل اش از کودکی: «آب بی فلسفه می خوردم». و فروغ فرخزاد که کودکی را عین دانایی می دانست : » آه ای هفت سالگی/ ای لحظه ی شگفت عزیمت/ بعد از تو هر چه رفت/ در انبوهی از جنون و جهالت رفت.»

Read Full Post »