Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for آوریل 2012

بعضی‌ از دوره‌های زندگی‌ آن قدر خوب و در عین حال ساده و واقعی‌ اند که آرزو می کنی‌ کاش می شد مدت شان را کش بدهی‌ به همه ی عمر. درست عین نشانگر ماوس که باهاش میگیری یک چیزی را می‌‌کشی، آن‌ها را هم می‌‌کشیدی می‌بردی تا انتهای محور زمان…

Read Full Post »

دلم می خواهد بنویسم. حرفی ندارم. دوست دارم هر بار که مطلب تازه ای ارسال می کنم نکته ی به درد بخوری برای خواننده داشته باشد. احتمالن خیلی وقت ها این طور نبوده. پس این نوشته، اولین پستِ «به درد نخور»م نیست!
دلم می خواهد بپرم. در زندگی ام بپرم. هدف هایی برای خودم تعریف کرده ام که شاید بالاتر از comfort zone ام باشند… باید بپرم تا بهشان برسم. حداقل باید بپرم؛ خواه بهشان برسم یا نرسم. اگر نپرم بعدها خودم را سرزنش خواهم کرد به خاطر بی عملی.
برای پریدن به انرژی نیاز است. منبع انرژی؟ گاهی از درون. مثل یوگا-کار ها، صوفی ها. گاهی از بیرون. از جمع آدم های شاد و مثبت. از ضمیر دوست های همدل. یا از دل یک شعر و یک موسیقی.
اما همیشه هم به همین راحتی نیست. گاهی درد ها و دغدغه ها، دلتنگی ها و اضطراب ها؛ دیدن آدم های بیگناهی که رنج می برند و امثال اینها انرژی ات را به راحتی به هدر می دهند.
باید مواظب بود.

Read Full Post »

وسیع باش؛ و تنها؛ و سر به زیر؛ و سخت*

در باره لذت هم نشینی و نیز درباره مهر ورزیدن به کسی که دوست داشتن اش فرصتی برای رهایی از«تهمتِ بودن» است؛ حرف زدیم. وقتش است درباره تنهایی سخن بگوییم؛ اما نه در نکوهش که در ستایش تنهایی.
منظورم از تنهایی در اینجا آن چیزی نیست که معمولاً با شنیدن این کلمه به ذهن خطور می کند. تنهایی و بی کسی نیست. تنهایی فیزیکی یا معنوی هم نیست. این که کسی را نداشته باشی حرفت را بفهمد هم منظورم نیست.
پس منظور چیست؟ تنهایی در اینجا خیلی به مفهوم استقامت نزدیک است. تنهایی ای است که لازم و ملزوم قوی بودن است. کسی که می دود تنهاست. دونده ی ماراتن هیچ وقت از کس دیگری کمک نمی گیرد. مستقل است. استقلال و استقامت اش تفکیک ناپذیرند. دونده ی ماراتن حتی منتظر تحسین دیگران هم نیست و برخلاف قهرمان وزنه برداری؛ موفقیت اش چندان تحسینی هم برنمی انگیزد – کمتر کسی هست که بداند 42 کیلومتر دویدن واقعن چقدر سخت است. دونده ی ماراتن تنهاست.

صبح های زود تهران، حاشیه اتوبان همت و مدرس و غیره؛ آن باغبان های کنار اتوبان را دیده اید؟ آن ها برای من نماد تنهایی اند. سختی می کشند اما ادامه می دهند. یک بار رادیو با یکی شان مصاحبه می کرد. مجری از همین سوال های متداول درباره امیدواری به زندگی و شروع کار در صبح خیلی زود پرسید. باغبان یا کارگر جواب داد چاره ای ندارم چکار کنم. آن باغبان از من و شما کمتر درد و رنج دارد؟ نه! او هم تشویش و نگرانی و مشکل روحی و جسمی دارد؛ قسط دارد، همسرش بیمار است، پسرش نساز است، حق و حقوق انسانی دخترش را یک نفر گردن کلفت پایمال کرده و … اما هر روز صبح خیلی زود از خواب پا می شود می رود چمن های اتوبان را آب می دهد. شاید تفاوت او با من و شمایی که درد و غم هایمان به بی عملی و آه و ناله کردن منجر شده در «تنهایی» است.

بزرگی روحی، استقامت و تنهایی آدم هایی مثل آن باغبان های کنار اتوبان گاه خیلی بیشتر از کارهای بزرگترین نویسندگان و روشنفکران برایم الهام بخش است.

————
* سفر مرا به زمین های استوایی برد / و زیر سایه آن بانیان سبز تنومند  / چه خوب یادم هست  / عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد: / «وسیع باش؛ و تنها؛ و سر به زیر؛ و سخت»
سهراب سپهری- مسافر

Read Full Post »