یک دوست کلمبیایی دارم که پریروز نوشته ی کوتاه زیر را درباره اش نوشتم و گذاشتم که بعدتر ارسال کنم.
یک دوست خارجی ام زیر نوشته ی فیس بوکی دوست دیگری که درباره مرگ ویتنی هیوستون است چیزی نوشته که انگلیسی اش می شود مثلاً «what a big loss!» و با ده-بیست تا علامت تجعب بعدش، شدت اندوه خودش را نشان داده.
آن وقت شماها می گویید چرا با خارجی ها از یک حدی بیشتر رفیق نمی شی!
اما دیروز در یک مهمانی همین دوست حرف هایی می زد که باعث شد بفهمم تصمیم ام درباره ی نگه داشتن حد دوستی با این جور آدمها – یعنی آدم هایی که فضای ذهنی خیلی متفاوتی از من دارند- اشتباه بوده. آمد یک کاره از من راجع به «رومی» (مولانا) پرسید. گفت همینجوری روی اینترنت درباره اش می خوانده و حسابی علاقه مند شده. یک نفر دیگر به بحث اضافه شد، این دوستمان آن قدر خوب «وحدت وجود» و «عشق به بیان مولانا» را برایش توضیح داد که لذت بردم. عشق عمومی، عشق به همه آدم ها. دیدم واقعن این که می گویند پیغام مولانا برای همه ملت ها و همه ی زمان هاست از آن تعارفات و اغراق های ما ایرانیان نیست بلکه واقعیت است.
«ملت عشق از همه دينها جــداسـت / عاشقان را مذهب و ملت خداست»
و نیز دیدم باید تجدید نظری در «جدی نگرفتن» دوستی هایم با غیر ایرانی ها بکنم. در فیس بوک آن قدر به فارسی پست کرده ام که حدس می زنم بیشتر دوست های خارجی «هاید»ام کرده اند! حق هم دارند بندگان خدا! درست است که همیشه حرف ها و دغدغه هایی خیلی درونی و عمیق هست که فقط یک رفیق شفیق ایرانی می تواند بفهمد، ولی دوست های غیر ایرانی هم برای باز شدن/ماندن نگاه ام به دنیا و آدمها خیلی لازم اند!
علاوه بر این، آن نوشته ام که درباره ویتنی هیوستون است بعد از نوشتن به نظرم غلط آمد. یعنی چه اشکالی دارد مرگ آن خواننده برای کسی «ضایعه ی بزرگی» باشد، هر چند برای من نیست. اگر کارهای آن هنرمند روح (عده ای از) آدم ها را صیقل می داده و به نیکویی ها متوجه می کرده حتمن مرگ اش ضایعه ی بزرگی است.
*
بی ربط به بالایی: دیشب رفتم استادیوم تیم سه ویا میزبان اوساسونای جواد نکونام بود و دو هیچ برنده شد. نکات قابل یادداشت: 1. جواد نکونام واقعن در تیم اش نقش کلیدی داره و دیشب تاثیرگذارترین بازیکن اوساسونا بود. 2. فشار تشویق ها و سر و صداهای سه ویایی ها در طول نود دقیقه امان اوساسونا را بریده بود. یادم هست یک باد خود نکونام در برنامه نود راجع به تماشاگران تیم بتیس (تیم دیگر شهر سه ویا) می گفت. 3. تماشای فوتبال در استادیوم از طبقه بالا خیلی بهتر از طبقه پایین است چون دید بهتر و مسلط تری داری. این را هم دیشب بعد از یک عمری استادیوم رفتن یاد گرفتم چون هر نیمه ی بازی را از دو جای مختلف نگاه کردم.
behetun tosie jeddi mikonam dar in tarze fekr ke iraniha amighand o khareji ha kheir shadidan tajdid nazar konid……ehtemalan irani haie sathie ta hala bahatun barkhord nakardand ke albate khoda ro shokr va omidvaram ke hich vaght bahashun barkhordi nadashte bashid……………………….makhsoosan dar kharej az iran ke faravoonand in dast az adam ha
ممنون از کامنت. البته من اصلن ادعا نکردم که ایرانی ها عمیق اند و خارجی ها نه. صرفن گفتم که پیش از این ترجیحاتم برای دوستی طوری بوده که ایرانی ها رو جدی تر می گرفته ام به خاطر علایق و دغدغه های مشترک.