در دو ماه اخیر چهار تا فیلم خوب در سینما دیدم. اولی در جشنواره ی فیلم سه ویا: النا ساخت روسیه. برای علاقه مندان به سبک کارهای کیشلوفسکی به شدت قابل توصیه است. از آن فیلم ها که درونمایه ی فلسفی و ساخت هنری دارند و دوست داری لذت ش را مثل مزه ی یک غذای دلچسب آرام آرام مزمزه کنی. بعدن فهمیدم در بخش نوعی نگاه جشنوارهی کن برنده ی جایزه ویژه ی هیأت داوران شده. دوست دارم دوباره ببینم اش.
دومین فیلم، قتل عام رومن پولانسکی بود. تازه با دیدن این فیلم فهمیدم چرا اسم یک کارگردان اینقدر بزرگ می شود. ویژگی برجسته ی فیلم تکنیک اش بود هم در کارگردانی رومن پولانسکی و هم در فیلمنامه؛ که اقتباسی از یک نمایشنامهی یاسمینا رضا بود.
سومین فیلم؛ درام عاشقانه «جین ایر» بود. اولش فقط به خاطر اصرار دوستم که کتابش را خوانده بود رفتم سینما. اما بعد دیدم خود فیلم واقعن دیدنی است. پیش از این زیاد مشتری این جور درام های تاریخی/عاشقانه نبودم شاید چون صرفن موقعیت اش برایم پیش نیامده بود. اما الان این را هم حاضرم بار دوم ببینم.
اما فیلم آخر که دیشب دیدم «بانوی آهنی» با بازی مریل استریپ بود در نقش مارگارت تاچر اولین نخست وزیر زن بریتانیا. خود فیلم خوب بود هرچند از نظر هنری به نظرم پایین تر از سه مورد قبلی باشد. ولی باید در یک پست جداگانه بنویسم وسط های فیلم داشتم به چی فکر می کردم…
یک نکته ی قابل توجه در همه این فیلم ها موسیقی متن بود که در هر چهار فیلم خیلی استادانه انتخاب شده بود. این را هم تازه دارم می فهمم که چه قدر مهم است در تاثیرگذاری بر مخاطب. «النا» را تا پایان تیتراژ فکورانه نشستم چون موسیقی اش نمی گذاشت از صندلی جدا شوم. بعد از بیرون آمدن از سالن هم تا نیم ساعتی ذهنم فقط درگیر فیلم بود.
[...] گفته بودم باید بنویسم وسط های دیدن فیلم “بانوی آهنین” چی در سرم می گذشت. فیلم روایت زندگی مارگارت تاچر اولین نخست وزیر زن بریتانیاست که در دهه هشتاد میلادی این سمت را بر عهده داشت. مریل استریپ به خاطر بازی در این نقش نامزد دریافت اسکار شده است. در چنین فیلم هایی که بر پایه یک شخصیت محوری نوشته می شود طبیعی است بیننده ناخودآگاه با قهرمان اصلی فیلم همراه و همدل شود. در این فیلم، با زنی که شجاع و پرکار است و با سماجت و اراده ی فراوان ش توانست رقبای مردش را از میدان به در کرده و با نخست وزیر شدنش تعجب همگان را برانگیزد. [...]