یک نوع دیگه ی زندگی هم هست که توش تک لحظه ها حرف اول رو می زنن. همون تک لحظه هایی که شوق زندگی در عرض چند ثانیه به وجودت سرازیر می شه و زود هم می ره، همون چند ثانیه ای که باعث می شه یکهو قلبت تند بزنه؛ همون ها بهونه ی زندگی [...]
بایگانیِ ژانویه 2012
ارسالشده در مسئلهای به نام زندگی در ژانویه 22, 2012 | ۱ دیدگاه »
…
ارسالشده در کو آمد و گندی به همه عالم زد, تخلیه روانی در ژانویه 18, 2012 | بیان دیدگاه »
اصلن تو ی نامجو میفهمی وقتی میخونی «یار یارُم بیا» با دل یک آدم ساده دلی مثل من چیکار می کنی؟ اصلن به عواقب کارهات فکر کردی؟ همینطوری برای خودت میخونی و میری؟ حاجی حاجی مکّه؟ اون باباطاهر عریان هم همدستته. با هم توطئه کردین که جَوون هایی مثل من روعاشق و بیچاره کنید. بی [...]
فیلم جدید چی؟
ارسالشده در خب دیگه چه خبر در ژانویه 15, 2012 | ۱ دیدگاه »
در دو ماه اخیر چهار تا فیلم خوب در سینما دیدم. اولی در جشنواره ی فیلم سه ویا: النا ساخت روسیه. برای علاقه مندان به سبک کارهای کیشلوفسکی به شدت قابل توصیه است. از آن فیلم ها که درونمایه ی فلسفی و ساخت هنری دارند و دوست داری لذت ش را مثل مزه ی یک [...]
به معنای واقعی کلمه
ارسالشده در کو آمد و گندی به همه عالم زد در ژانویه 12, 2012 | بیان دیدگاه »
من دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه یک جایی نه چندان دور آوایی است؛ که مرا می خواند – وام گرفته از سهراب سپهری
خیال، زندگی و دلتنگی
ارسالشده در پرش های ذهن, خود شناسی در ژانویه 11, 2012 | 2 دیدگاه »
* آخر شب توی مترو بودم. واگن من کاملاً خالی بود. داشتم با خودم حرف می زدم و دست ها را درست مثل موقعی که با کسی صحبت می کنم تکان می دادم. دیدم از واگن بغلی مردی دارد با دقت نگاه می کند. کاش می شد بهش بگویم: «آره داداش؛ حق با توئه. دیوونه [...]
در اهمیت غار و ضرورت شهر؛ یا: چه زندگی ای ارزش زیستن دارد؟
ارسالشده در فیگور روشنفکری جلو آینه باشگاه بدنسازی, مسئلهای به نام زندگی در ژانویه 8, 2012 | بیان دیدگاه »
از غار می روم به شهر. از شهر برمی گردم به غار. متناوب. این می شود زندگی ام؛ که دوست اش دارم. وجود غار خیلی لازم و ضروری است. باید باشد تا خودم را بشناسم. و باید هر از گاهی به آن بازگردم تا یادم بیاید کی بوده م. اما بودن شهر هم خیلی نعمت [...]