-چاکرتیم داش… خیلی می خوامت … تف کن شنا کنیم.
-نوکرتم غلام جون… شوره ی سرتیم… شامپو صدر صحت استفاده کن، فنا شیم!
Archive for ژوئن, 2008
ایده ی تبلیغاتی
Posted in Blogroll on ژوئن 25, 2008 | 8 Comments »
شعر معاصر
Posted in Blogroll on ژوئن 22, 2008 | 2 Comments »
دهانت را می بویند مبادا
مسواک نزده باشی
*
Posted in Blogroll on ژوئن 20, 2008 | 2 Comments »
دیدی وقتی می خواد یه چیزی به آدم بگه چقد ادا اطفال در میاره…؟ اَه اَه…
ضایع
Posted in Blogroll on ژوئن 16, 2008 | 4 Comments »
روزی که “باجناق” کسی بشم، روز مرگ آرمان هامه.
UltraViolet
Posted in Blogroll on ژوئن 14, 2008 | 6 Comments »
ما خودمون یه عمری در معرض اشعه مضر خورشید بودیم داداش… ما رو سیاه نکن!
بوروکراسی غیابی
Posted in Blogroll on ژوئن 14, 2008 | 4 Comments »
یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد. اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری هم باطل کردن اش.
*
Posted in Blogroll on ژوئن 13, 2008 | 4 Comments »
او از دانشمندان برجسته و قلمبه ی روزگار خود بود.
*
Posted in Blogroll on ژوئن 11, 2008 | 3 Comments »
از اومدنت خوشحال شدم.
از رفتنت خوشحال تر.
.
.
.
آقا حال دادی رفتی.
*
Posted in Blogroll on ژوئن 6, 2008 | 4 Comments »
– مامانی، من امشب می خوام پیش تو بخوابم.
– نه پسرم، تو دیگه بزرگ شدی. باید بری توی تخت خودت بخوابی.
– اِ … پس چرا بابا با اینکه بزرگ شده هر شب میاد پیش تو می خوابه؟!
WordPress
Posted in Blogroll on ژوئن 4, 2008 | 6 Comments »
رئیس جمهور کشور شما هر روز سخنرانی می کند؛ با این حال، در این لحظه چیزی در صف جفنگ (هرزنامه) وجود ندارد.