دسامبر 30, 2007 با هویج
چند روزه هوس خرید رفتن کردم. فرقی نمی کنه فروشگاه چی باشه. فقط دلم لک زده واسه اینکه یه جنسی رو با انگشت نشون بدم و بگم: “آقا اینا چن قیمته؟”
…
آخیش… الان که این رو گفتم راحت شدم.
ارسال شده در Blogroll | 5 دیدگاه
بالاخره از جهالت در اومدی پس؟!
اوچیکتیم
کی هستی تو؟ با ما فامیلی؟
منم اینجوری ام! یعنی خیلی دوست دارم بگم اینا چن قیمته؟ یعنی دوست دارم برم تو هر مغازه اینو بگم ولی از این جمله که برم یه دور بزنم مزاحمتون میشم! هم خیلی بدم میاد ولی برای اینکه لذت اولی رو ببری باید خفت رو هم ببری..!
خیلی خوب اومدی! این عبارت منو به بالای دیوار می رونه. (پالپ کبیر)
Trackback URI | RSS نظرها
نام
پست الکترونیکی (پنهان میشود)
وبنامه
بالاخره از جهالت در اومدی پس؟!
اوچیکتیم
کی هستی تو؟ با ما فامیلی؟
منم اینجوری ام! یعنی خیلی دوست دارم بگم اینا چن قیمته؟ یعنی دوست دارم برم تو هر مغازه اینو بگم ولی از این جمله که برم یه دور بزنم مزاحمتون میشم! هم خیلی بدم میاد ولی برای اینکه لذت اولی رو ببری باید خفت رو هم ببری..!
خیلی خوب اومدی! این عبارت منو به بالای دیوار می رونه. (پالپ کبیر)